غزل شمارهٔ 519
Poet: Jami
Toggle stanza 1یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
11
یار قصد قتل من دارد به تیغ انقطاع
هر کس از شام اجل ترسد من از روز وداع
22
بر همه همسایگان حال شب من روشن است
بس که بر روزن فتد از شعله آهم شعاع
33
زین دو چشم خون فشان افتاد راز دل برون
آری آری کل سر جاوز الاثنین شاع
44
عزم میدان کن ز زلف عنبرین چوگان به دوش
کز سر خود کرده ام بهر تو گویی اختراع
55
بهر پیکان تو جان با دل خصومت می کند
بر سر کالا چه عیب است از خریداران نزاع
66
تا نماید آن دهان کشف حجاب زلف کن
جز به نور کشف نتوان یافت بر غیب اطلاع
77
دل به خون غلتید جامی را چو کرد آغاز آه
بود صوفی گرم از یک نغمه آمد در سماع
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

