Toggle stanza 1
بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
1

بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم

از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم

2

جان برآمد لیکن از دل برنمی آید هنوز

کز دل و جان ناوک ابرو کمان خود کشم

3

میهمان شد ماه من دردا که جز جان تحفه ای

نیست در دستم که پیش میهمان خود کشم

4

تا درآمد از درم آن سرو هر دم دیده را

کحل بینایی ز خاک آستان خود کشم

5

می کشم از سینه بی پیکان خدنگش را چو نیست

قوت آنم که پیکان ز استخوان خود کشم

6

سر که بارش می کشم عمری به دوش از بهر چیست

گرنه روزی در ره سرو روان خود کشم

7

دفتر جامی ست این از نکته های عشق پر

می برم تا پیش شوخ نکته دان خود کشم

Sources

Persian text source: Ganjoor