غزل شمارهٔ 240
Poet: Jami
Toggle stanza 1یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشت
عمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشت
داشتم بسیار درد و حسرت از آزار او
با من آزارش نمی دانم چرا بسیار داشت
دیده بخت من از نادیدن او تیره بود
روشن آن چشمی که بینایی ازان رخسار داشت
کار او آن بود کآرد عاشقان را دل به دست
چون مرا افتاد با او کار دست از کار داشت
آگه از بیداری شبهای من دانی که کیست
آن که بی روی چنان ماهی شبی بیدار داشت
می گذشت آن سرو و می مردم ز غیرت کز چه رو
با وجود چشم من بر خاک ره رفتار داشت
بود جامی با سگانش یار لیک آن سنگدل
گه گهی گر التفاتی داشت با اغیار داشت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
برق آفت لمعه در بیضبطی اسرار داشت
نعرهٔ منصور تا گردن فرازد دار داشت
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 813
شبکه شور بلبل ما ریشه درگلزار داشت
بوی گل در غنچه رنگ ناله در منقار داشت
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 814
بُلْبُلی، بَرگِ گُلی خوشرَنْگ در مِنْقار داشت
و اندر آن بَرْگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 77
Sources
Persian text source: Ganjoor

