Toggle stanza 1
شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت
1

شب یاد رخت در دل ویران شده ره داشت

ویرانه ما روشنی از پرتو مه داشت

2

دل داشت در آن زلف سیه خانه ازین پیش

آن بخت کجا شد که دل خانه سیه داشت

3

سیل مژه بربود مرا همچو خس از جای

خود را نتوانم دگر از گریه نگه داشت

4

دی جلوه کنان می شدی اندر صف خوبان

با حشمت و جاهی که نه سلطان نه سپه داشت

5

طرفِ کله از ناز شکستی و جهانی

از هر طرفی چشم بر آن طرف کله داشت

6

افتاد مرا با تو همان قصه که مردم

گویند فلان گلخنی اندیشه شه داشت

7

جامی که به شمشیر ستم ریختیش خون

جز دعوی عشق تو ندانم چه گنه داشت

Sources

Persian text source: Ganjoor