Toggle stanza 1
یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
1

یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست

شوخ و بیباک و دل آزار بود باکی نیست

2

گرچه غمخانه عشاق ز وی ویران است

تا نه همخانه اغیار بود باکی نیست

3

دامن گل چو به دست تو نهد باد صبا

گر ز پی سرزنش خار بود باکی نیست

4

عمر بگذشت به محرومی اگر روز پسین

ختم بر دولت دیدار بود باکی نیست

5

پاسبان گر فکند بر در شه بستر خواب

دیده بخت چو بیدار بود باکی نیست

6

هرکه را عشق کند سبحه و زنار یکی

گر میان بسته به زنار بود باکی نیست

7

جامی آن را که به آن جان و جهان اقرار است

با تو گر بر سر افکار بود باکی نیست

Sources

Persian text source: Ganjoor