Toggle stanza 1
چمن کامسال بینی ناامید از فیض بارانش
1

چمن کامسال بینی ناامید از فیض بارانش

ندارد تازه جز باران اشک دل فگارانش

2

چو عاشق در چمن تنها رود در پای هر گلبن

ز ابر دیده خون آرد هوای گلعذارانش

3

بنفشه ماتم لب تشنگان باغ می دارد

که بینی در لباس نیلگون چون سوگوارانش

4

گل آمد شمع بزم باغ بین کز خوشنوا مرغان

چو پروانه همی گردند گرد سر هزارانش

5

گرفتاری ز هوش آمد خوشا مستی که بخشد می

امان از قید هشیاری و کید هوشیارانش

6

کسی کز شوق گلرویان بود دلتنگ چون غنچه

معاذالله که بگشاید دل از باد بهارانش

7

درین غمخانه کی از غم رهایی یابد آن بیدل

که بگسستند ازو پیوند صحبت غمگسارانش

8

چو آمد یارب از جامی که می دارد فلک زینسان

به کام دشمنان دور از جمال دوستدارانش

Sources

Persian text source: Ganjoor