غزل شمارهٔ 182
Toggle stanza 1درویش را سرا سر کوی فنا بس است
درویش را سرا سر کوی فنا بس است
ترک متاع و خانه متاع سرا بس است
گو هرگزم ز فرش منقش مباش رنگ
پهلو منقش از اثر بوریا بس است
گر خازن حرم نزند نعره درای
از اشتران قافله بانگ درا بس است
نتوان نشستن از تک و پو در طریق عشق
آن را که باد پا ندهد دست پا بس است
گر روی زرد ما نشد از جام عیش سرخ
زخم کبود سیلی غم بر قفا بس است
عمر حریص در طلب کیمیا گذشت
ما را قبول اهل نظر کیمیا بس است
جامی به ملک و مال چو هر سفله دل مبند
کنج فراغ و گنج قناعت تو را بس است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ما را به راه عشق طلب رهنما بس است
جایی که نیست قبلهنما نقش پا بس است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 490
هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است
بهر وداع ما نفس آغوش ما بس است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 491
آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
پهلونشین سرو تو بند قبا بس است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1900
Sources
Persian text source: Ganjoor

