Toggle stanza 1
دردا که عشق یار به دیوانگی کشید
1

دردا که عشق یار به دیوانگی کشید

خط جنون به دفتر فرزانگی کشید

2

ایزد چو شمع حسن وی افروخت در ازل

بر ما رقم به منصب پروانگی کشید

3

ای من غلام همت آن رند پاکباز

کو درد و داغ عشق به مردانگی کشید

4

ننهند جز به خاطر ویرانه گنج عشق

معمور خاطری که به ویرانگی کشید

5

جا کن درون پاک ضمیری که عاقبت

زین شیوه کار قطره به دردانگی کشید

6

هر کس به کوی عاشقی از خان و مان گذشت

با او حبیب رخت به هم خانگی کشید

7

جامی در آشنایی و یاری نمود سعی

چندان که طبع دوست به بیگانگی کشید

Sources

Persian text source: Ganjoor