غزل شمارهٔ 1006
Toggle stanza 1اگر وصف مه می کنم مه تویی
11
اگر وصف مه می کنم مه تویی
وگر قصد ره مقصد ره تویی
22
وگر قصه سرو گویم بلند
مراد دلم قصه کوته توی
33
مرا مدعا عشق توست و بر آن
به آن رخ دلیل موجه تویی
44
مگر غیر من کیست مقصود تو
که بالله تویی ثم بالله تویی
55
نمی خواهم این کارگاه دو رنگ
که گاهی منم رنگ آن گه تویی
66
به یک لعب رختم به آن عرصه کش
که هم بیدق آنجا و هم شه تویی
77
حدیث دهانت ز جامی مپرس
کزان سر سربسته آگه تویی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند. آتش خشم اول در خداوند خشم اوفتد پس آنگه زبانه به خصم رسد یا نرسد.
نشاید بنیآدم خاکزاد
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 20
از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید.
مکن رحم بر گاو بسیاربار
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 87
Sources
Persian text source: Ganjoor

