غزل شمارهٔ 898
Toggle stanza 1ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
11
ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
دیده از تو فتنه بیند یا بلا
22
زلفی از سر تا به پا آویختی
هستی القصه ز سر تا پا بلا
33
خطت آغاز دمیدن می کند
یک سر مو ماند از ما تا بلا
44
تو بلایی وز تو رستن عافیت
عافیت خواهند مردم با بلا
55
رو به هر راه آورم پیش آیدم
از خیال قامتت صد جا جلا
66
تا به آن بالا بلا شد نام تو
در دعا جامی نجست الا بلا
Sources
Persian text source: Ganjoor

