Toggle stanza 1
بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
1

بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او

مرا صد بار مردن به که یک دم زیستن بی او

2

نسیما سوی او کن ره ببر همراه خود جان را

که جان آنجا رسد باری اگر ماند بدن بی او

3

مذاق جان شیرین چاشنی هجر نادیده

چه داند تلخی عیشی که دارد کوهکن بی او

4

ز هر گل می خلد در سینه خاری بی رخ خویش

چه می خوانی مرا ای باغبان سوی چمن بی او

5

مپرس ای همنشین مهربان شرح غم هجران

زبان من ز کار افتاده نتوانم سخن بی او

6

همه آفاق را دانم که سوز من شود روشن

ز بس چون شمع گریم زار در هر انجمن بی او

7

ازان مه ماند جامی ای اجل تاراج عمرش کن

که آن مسکین به جان است از حیات خویشتن بی او

Sources

Persian text source: Ganjoor