غزل شمارهٔ 201
Toggle stanza 1اندیشه جمال تو حیرانی آورد
11
اندیشه جمال تو حیرانی آورد
سودای طره تو پریشانی آورد
22
ما را چه کار با سرو سامان که عشق تو
درکار عقل بی سر و سامانی اورد
33
گفتی که ترک عشق کن و راه عقل گیر
کاری چرا کنم که پشیمانی آورد
44
شبها به باغ بی گل روی تو ناله ام
مرغان خفته را به سحرخوانی آورد
55
دور از تو خانه گل و آبم ز سیل اشک
نزدیک شد که روی به ویرانی آورد
66
با جان بر لب آمده آواز تیغ تو
آوازه خلاص به زندانی آورد
77
جامی ببند دیده که آن طاق ابروان
صد رخنه در بنای مسلمانی آورد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

