Toggle stanza 1
رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق
1

رهروی خوش سخنی گفت ز پیران طریق

کاولین شرط درین راه رفیق است رفیق

2

طالب صحبت رندان شو و توفیق ادب

از خدا خواه که الله ولی التوفیق

3

چون به نظاره ساحل گذری خنده زنان

دامن عاطفت خود مکش از دست غریق

4

چیست آن رشته که آویخت خور از خیط شعاع

یعنی ای ذره برون آی ازین چاه عمیق

5

به جز این نکته نشد حاصلم از دقت فکر

که بدان سر میان ره نبرد فکر دقیق

6

لعل سیراب تو رخشنده سهیلی ست که داد

گوهر اشک مرا پرتو آن رنگ عقیق

7

هر معاشر به رفیقی دم یکرنگی زد

جامی و جام شفق گون که رفیقی ست شفیق

Sources

Persian text source: Ganjoor