Toggle stanza 1
هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
1

هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد

بینم لبت آن شیشه ز طاق دلم افتد

2

خواهم سر خود را به سر راه تو منزل

باشد که تو را راه به سرمنزلم افتد

3

چون تیغ به قتلم کشی آن دم دیت من

این بس که نگاهی به رخ قاتلم افتد

4

ای وقت صبا خوش که به یکدم بگشاید

گر در شکن زلف تو صد مشکلم افتد

5

حادی مفروز آتش من گو که مبادا

از سینه زند شعله و در محملم افتد

6

گردد علم رحمت جاوید پس از مرگ

گر سایه سرو تو بر آب و گلم افتد

7

من جامیم آن بحر معانی که گه موج

صد گوهر سیراب به هر ساحلم افتد

Sources

Persian text source: Ganjoor