غزل شمارهٔ 225
Poet: Jami
Toggle stanza 1دلم از خم صفا جام مصفا زده است
11
دلم از خم صفا جام مصفا زده است
همتم سنگ بر این طارم مینا زده است
22
نقد عرفان ز مقلد مطلب کان مسکین
دست در آرزوی نسیه فردا زده است
33
زر و سیمی که بر آن خواجه نظر دوخته است
مشت خاکی ست که در دیده بینا زده است
44
برفشان جیب که خار قدم تجرید است
نیم سوزن که سر از جیب مسیحا زده است
55
دوست را باش و بساط عمل خود طی کن
بس مصلی که رهش نقش مصلا زده است
66
بی غباری به حرم کعبه روی پی برده ست
کآب راه حرم از آبله پا زده است
77
گرچه تنگ است بسی خانه صورت جامی
کم کسی خیمه ازین خانه به صحرا زده است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

