شمارهٔ 1 - نعت رسول خداست صل و سلم علیه
Toggle stanza 1ماه معین چیست خاک پای محمد
ماه معین چیست خاک پای محمد
حبل متین ربقه ولای محمد
خلقت عالم برای نفع بشر شد
خلقت نوع بشر برای محمد
سوده همه قدسیان جبین ارادت
بر ته نعلین عرش سای محمد
عروه وثقی بس است دین و دول را
ریشه ای از گوشه ردای محمد
جان گرامی دریغ نیست ز عشقش
جان من و صد چو من فدای محمد
جای محمد درون خلوت جان است
نیست مرا دیگری به جای محمد
حد ثنایش به جز خدا که شناسد
من که و اندیشه ثنای محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 2نور بقا آمد آفتاب محمد
نور بقا آمد آفتاب محمد
پرده آن نور خاک و آب محمد
بست نقابی ز آب و خاک وگرنه
رتبه امکان نداشت تاب محمد
چشم خدابین به جز خدای نبیند
چون ز میان برفتد نقاب محمد
افسر کونین گشت کاف لعمرک
از شرف دولت خطاب محمد
چون شب اسری کشید سرمه مازاغ
نقش سوی کی شود حجاب محمد
دولت فردا به هیچ باب نیابد
هر که شد امروز رد باب محمد
هر چه بود درج در صحیفه هستی
منتخبی باشد از کتاب محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 3گر نبود پرده صفات محمد
گر نبود پرده صفات محمد
خلق بسوزد ز نور ذات محمد
شاه مخوانش که کجروی ست چو فرزین
هر که درین عرصه نیست مات محمد
ساخته چون زر ناب ناسره مس را
پرتو اکسیر التفات محمد
مستی او از شراب ساقی باقی
مستی باقی ز باقیات محمد
سایه نهان شد چو آفتاب حقیقت
تافت عیان از همه جهات محمد
در صف هیجا به وقت صولت اعدا
کوه خجل مانده از ثبات محمد
من که زنم در سخنوری دم اعجاز
عاجزم از شرح معجزات محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 4چرخ که خم شد پی سجود محمد
چرخ که خم شد پی سجود محمد
هست حبابی ز بحر جود محمد
مطرب دستانسرای بزم صفا را
نیست سرودی به از درود محمد
پایه قدر مقربان ملایک
با همه رفعت بود فرود محمد
جز لمعات جمال اقدم اقدس
نامده در دیده شهود محمد
بولهب آسا ز آتش تب تبت
سوخته بادا تن حسود محمد
شیوه صدیقیان وفا و محبت
عادت بوجهلیان جحود محمد
بهر سقوط درک هبوط مخالف
فوق سعود فلک صعود محمد
لیس کلامی یفی بنعث کماله
صل الهی علی النبی و آله
حق شب اسری چو داد بار محمد
از همه بالا گرفت کار محمد
گوهر اسرار ذات و مخزن اسما
کرد در آن تیره شب نثار محمد
خواجگی کاینات داد خدایش
لیک به فقر آمد افتخار محمد
بعد حق آن دم که کس نبود به صورت
غیر ابوبکر یار غار محمد
شد دو سه تاری که عنکبوت تنیدش
بر در آن غار پرده دار محمد
گر پی ارباب شوق باد بهاری
خار و خسی آرد از دیار محمد
همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر
جام کنم آن را به یادگار محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 5ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ای شده طافح ز فیض کاس محمد
ز آدم و عالم مکن قیاس محمد
وحدت مستور در مطاوی کثرت
بار دگر سر زد از لباس محمد
یک سر مو از حقش جدا نشناسد
هر که شد امروز حق شناس محمد
تا به قیامت مصون بود ز تزلزل
دین قویم قوی اساس محمد
جیش عدو گشته با وفور جلادت
منهزم از هیبت هراس محمد
حفظ حق اندر لباس نسج عناکب
داشته از بأس خصم پاس محمد
هر چه کند التماس در حق امت
حق نکند رد التماس محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 6ماه بود عکسی از جمال محمد
ماه بود عکسی از جمال محمد
مشک شمیمی ز زلف و خال محمد
در چمن «فاستقم » قدم ننهاده
سرو روانی به اعتدال محمد
حرف شناسان نقش کلک قدم را
صد مدد آمد ز میم و دال محمد
یافت چو روی بتان ز خال معنبر
دین هدی زینت از بلال محمد
چند نشینی درین سراچه ظلمت
محتجب از نیر کمال محمد
روزنه بگشا که تافت بر همه عالم
پرتو خورشید بی زوال محمد
دست به دامان آل زن که نباشد
جز به محمد مآل آل محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 7حرز امان چیست نعت و نام محمد
حرز امان چیست نعت و نام محمد
صل علی سید الانام محمد
بهره نیابی ز ذوق مشرب مستان
تا نچشی جرعه ای ز جام محمد
چرخ برین با همه مدارج رفعت
هست کمین پایه از مقام محمد
پیک نسیم شمال ای شده محرم
در حرم جاه و احترام محمد
بهر خدا چون به عز عرض رسانی
از قبل بیدلان سلام محمد
شرح کنی افتقار و عجز رهی را
با کرم خاص و لطف عام محمد
بو که درآیم بدین وسیله دولت
در کنف ظل اهتمام دولت
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 8مهبط وحی خداست جان محمد
مهبط وحی خداست جان محمد
کاشف سر هدی بیان محمد
شاه نشانان بارگاه جلالند
خاک نشینان آستان محمد
گشته نشانمند هر نبی به نشانی
محو نشانها بود نشان محمد
هست به مهمانسرای نعمت هستی
عالم و آدم طفیل خوان محمد
با همه اشجار چیست روضه جنت
چند نهالی ز بوستان محمد
گر به مراحل ز عرش دارمش اعلی
نیست غلو در علو شان محمد
شد صدف گوش هوش عارف و عامی
پر گهر از لعل درفشان محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 9صبح هدی تافت از جبین محمد
صبح هدی تافت از جبین محمد
عرصه دنیا گرفت دین محمد
گشت به فحوای «ما رمیت » هویدا
سر یدالله ز آستین محمد
از پس و از پیش هر چه بوده و باشد
دیده عیان چشم تیزبین محمد
طوق نه گردن سران جهان است
حلقه گیسوی عنبرین محمد
نقد همه کاینات آمده قاصر
از ثمن گوهر ثمین محمد
تخت نشانان تاج بخش کشیده
باج گدایان ره نشین محمد
غیر جهان آفرین کسی نشناسد
در دو جهان حد آفرین محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 10هر که نه رو آورد به راه محمد
هر که نه رو آورد به راه محمد
کی بودش راه در پناه محمد
هست برون از دو کون اگر چه به ظاهر
خاک مدینه است تکیه گاه محمد
داد ز خیل مسومین مددش حق
ضعف چو شد لاحق سپاه محمد
کوکبه حسن آفتاب شکسته ست
شعشعه طلعت چو ماه محمد
چون گه دعوت زبان گشاده به دعوی
بوده حجر تا شجر گواه محمد
با گنه همچو کوه چشم شفاعت
باشدم از عفو کوه کاه محمد
خرمن شور و شر تمام بشر را
نیم شرر بس ز برق آه محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Toggle stanza 11مطلع صبح صفاست روی محمد
مطلع صبح صفاست روی محمد
منبع احسان و لطف خوی محمد
سلسله کاینات را سببی نیست
جز شکن زلف مشکبوی محمد
باد صبا ای رسول یثرب و بطحا
خیز و قدم نه به جست و جوی محمد
بر رخم از خون دل دو رود روان بین
تحفه رسان این درود سوی محمد
چشم رمد دیده بر ره است کرم کن
کحل جلایی ز خاک کوی محمد
مرهم راحت جراحت دگران را
جان من و داغ آرزوی محمد
دولت جامی بس اینکه می گذراند
عمر گرامی به گفت و گوی محمد
لیس کلامی یفی بنعت کماله
صل الهی علی النبی و آله
Sources
Persian text source: Ganjoor

