غزل شمارهٔ 307
Toggle stanza 1صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
هات الصبوح صبحک الله یا غلام
در بزم تو به دور پیاپی چه حاجت است
یک جام نیم خور تو باشد مرا تمام
خام است هرکه پخت خیال وجود غیر
خوشوقت پخته ای که برست از خیال خام
زاهد گرفت سبحه به کف صید عام را
از مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام
مشهور شهر شد به کمال ورع ولی
آن را که رد خاص چه سود از قبول عام
شیخی چو جام نیست مریدان عشق را
خوش آنکه داد دست ارادت به شیخ جام
جامی ز شیخ جام طلب کن دوام فیض
کز فیض اوست عشرت میخوارگان مدام
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
می خواستم که روزه گشایم نماز شام
سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1403
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 221
بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
ماهیت جمال تو اینست والسلام
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 308
ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 585
Sources
Persian text source: Ganjoor

