غزل شمارهٔ 109
Toggle stanza 1ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت
11
ای سنبل مشکین زده سر از گل رویت
ندهم به همه ساده رخان یک سر مویت
22
از مشک کشم درد سر این بس که دهد باد
بویی به مشامم ز خط غالیه بویت
33
هرگز ز تماشای تو خرسند نگشتم
بنشین که زمانی نگرم سیر به رویت
44
خوش آنکه نشینم به تو تنها ز رقیبان
تو حال بدم بینی من روی نکویت
55
خونین کفنان بس که به دل داغ تو خیزند
در حشر شود لاله ستانی سر کویت
66
گر زانکه بجویی دل ما را نه غریب است
هر چند که آزار غریبان شده خویت
77
شد هر شکن زلف تو قلاب محبت
چون خاطر جامی نکند میل به سویت
Sources
Persian text source: Ganjoor

