غزل شمارهٔ 219
Poet: Jami
Toggle stanza 1دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
11
دل که روزی چند با دیدار جانان خو گرفت
عمرها جان کند تا با درد هجران خو گرفت
22
نیست میل بزم وصل از کلبه هجرم که چغذ
کم رود سوی عمارت چون به ویران خو گرفت
33
یاد مرهم بر دل من سخت می آید چو تیر
تا ازان ابرو کمان با زخم پیکان خو گرفت
44
قامتم چوگان سرم گوی است در میدان عشق
تا سوار شوخ من با گوی و چوگان خو گرفت
55
بی رخ لیلی مخوان مجنون حیران را به حی
زانکه آن سرگشته با کوه و بیابان خو گرفت
66
غرقه در خون دلم از چشم نمناکم چه باک
فکر باران کی کند آن کو به طوفان خو گرفت
77
همچو جامی درد سر بیند ز بالین حریر
هر که را سر بر درت با سنگ دربان خو گرفت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

