Toggle stanza 1
عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
1

عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ

تند بگذشت و ز حالم نظری داشت دریغ

2

می پرد روح به امید لب بام ویم

وه که بخت از تن من بال و پری داشت دریغ

3

من به وصف لب او طوطی شکرشکنم

نه کرم بود که از من شکری داشت دریغ

4

منم آن عاشق مفلس که سپهر از گوشم

حلقه خدمت زرین کمری داشت دریغ

5

بوسه نگذاشت که بر خاک کف پاش زنم

آن زلال از لب خونین جگری داشت دریغ

6

نیم کشته شدم از یک نظرش حیف نگر

کز عقب بهر خلاصم دگری داشت دریغ

7

آبرو باد ز خاک در او جامی را

که رخ از سجده هر خاک دری داشت دریغ

Sources

Persian text source: Ganjoor