Toggle stanza 1
آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
1

آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست

چاک جیب غنچه از پیراهن او خاسته ست

2

می رود دامن کشان چون گل بهاران وین همه

لاله و نسرین به باغ از دامن او خاسته ست

3

کی شود سوز قتلیش کشته زیر تیره خاک

زانکه این آتش ز جان روشن او خاسته ست

4

چون تواند عاشق از طوق وفایش سر کشید

قمری آسا طوق او از گردن او خاسته ست

5

چشمه چشمه زخم تیرش بر تن من گشته چشم

هرکجا گردی ز راه توسن او خاسته ست

6

شهر پر غوغا شده ست از فتنه مردم کشان

این همه فتنه زچشم پر فن او خاسته ست

7

از شکاف سینه جامی می کشد هر لحظه آه

آتشی دارد که دود از روزن او خاسته ست

Sources

Persian text source: Ganjoor