شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.
خواهی که به صوفیگری از خود برهی
باید که هوا و هوس از سر بنهی
وان چیز که داری به کف از کف بدهی
صد زخم بلا خوری و از جا نجهی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

گل را دیدم نشسته بر تخت شهی

گفتا بشنو راستی از مرد رهی

HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 115 - رباعی

امشب که فتاده‌ای به چنگال رهی

بسیار طپی ولیک دشوار رهی

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1683

چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی

یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1840

دستار نهاده‌ای به مطرب ندهی

دستار بده تا ز تکبر برهی

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1870

گر دولت و بخت باشد و روزبهی

در پای تو سر ببازم ای سرو سهی

SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 146

تا دل به غرور نفس شیطان ندهی

کز شاخ بدی کس نخورد بار بهی

SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 56

عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بی‌دینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمی‌شنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار می‌آید؟

آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی

SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 4

به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.

معشوق هزار دوست را دل ندهی

SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 9

ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی

با قد چو سرو و با رخ همچو مهی

AttarMukhtar-namehباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 11

چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی

چون از گهر حقیقتی حقه تهی

AttarMukhtar-namehباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 19

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor