شمارهٔ 115 - رباعی
Poet: Hafez
Toggle stanza 1گل را دیدم نشسته بر تخت شهی
گل را دیدم نشسته بر تخت شهی
گفتا بشنو راستی از مرد رهی
من طفلم و بی گنه مرا میسوزند
ای وای به تو که پیری و پر گنهی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شیخ ابو سعید ابوالخیر را - قدس سره - پرسیدند که تصوف چیست؟ گفت: آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید نجهی.
خواهی که به صوفیگری از خود برهی
JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 21
ای از تو مرا گوش پر و دیده تهی
خوش آنکه ز گوش پای در دیده نهی
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 44
امشب که فتادهای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1683
چون ممکن آن نیست اینکه از بر ما برهی
یا حیله کنی ز حیلهٔ ما بجهی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1840
دستار نهادهای به مطرب ندهی
دستار بده تا ز تکبر برهی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1870
گر دولت و بخت باشد و روزبهی
در پای تو سر ببازم ای سرو سهی
SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 146
تا دل به غرور نفس شیطان ندهی
کز شاخ بدی کس نخورد بار بهی
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 56
عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بیدینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمیشنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار میآید؟
آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی
SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 4
به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.
معشوق هزار دوست را دل ندهی
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 9
ای پیش تو سرو و ماه پیوسته رهی
با قد چو سرو و با رخ همچو مهی
AttarMukhtar-namehباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 11
Sources
Persian text source: Ganjoor

