بخش 68 - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس
Toggle stanza 1راهدانی مرید خود را دید
11
راهدانی مرید خود را دید
که به قصد نماز می کوشید
22
بهر تحریمه دست برمی داشت
باز ناکرده اش همی انگاشت
33
همچنین بارها مکرر کرد
شیخ را حال او مکدر کرد
44
گفت ای جاهل این طریقه کیست
امر حق یا نه قول و فعل نبیست
55
نیست کار تو کسب جمعیت
رو همی گو که کی کنم نیت
66
که سزاوار ریش و سبلت خویش
یا به مقدار حول و قوت خویش
77
یک دو گانه نماز بگزارم
صورت ظاهرش به جای آرم
88
پس به تکبیر دست ها بردار
کز تو کافی بود همین مقدار
99
تو کیی کز تو آن نماز آید
که قبول خدای را شاید
1010
هر پریشان کجا به آسانی
جمع داند شد از پریشانی
1111
سالها خون دیده باید خورد
تا شود فرد یکدم از خود مرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

