بخش 116 - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم
Toggle stanza 1کلکی بود عاشق گلکی
11
کلکی بود عاشق گلکی
شوخکی مشکبار کاکلکی
22
داشت معشوق از قضا روزی
خلوتی با چو خود دل افروزی
33
هر دو تنها به عیش بنشسته
بر رخ غیر در فرو بسته
44
کلک از حالشان شنید خبر
رفت و گستاخ حلقه زد بر در
55
زد یکی از دورنه بانگ که کیست
بانگ بی وقت کردن از پی چیست
66
نیست این در گشادنی برگرد
گر نه سردی مکوب آهن سرد
77
خلوت خاص و صحبتی تنگ است
حلقه زلف یار در چنگ است
88
هر که در کوفت باد می سنجد
زانکه مو در میان نمی گنجد
99
گفت در باز کن بهانه مجوی
زانکه من خود کلم ندارم موی
1010
موی را در میانه نبود راه
من ز مو عاریم بحمدالله
Sources
Persian text source: Ganjoor

