بخش 66 - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشق
Toggle stanza 1بود شوخی نشسته بر لب بام
11
بود شوخی نشسته بر لب بام
با فروزان رخی چو ماه تمام
22
بر شکسته کلاه گوشه ناز
گشته نازش هلاک اهل نیاز
33
پیری آمد سفید موی شده
پشتی از بار دل دو توی شده
44
روی خود را به خاک می مالید
وز دل دردناک می نالید
55
کای پسر از تو سینه چاک شدم
رحمتی کز غمت هلاک شدم
66
پیش ازان کز غمت بمیرم زار
حاجت من به یک نگاه برآر
77
گفت با او پسر به عشوه گری
من که باشم که تو به من نگری
88
در برابر نگر برادر من
که به خوبیست صد برابر من
99
پیر مسکین چو آن طرف نگریست
تا ببیند که در برابر کیست
1010
دست زد آن به خون خلق دلیر
وز لب بامش اوفکند به زیر
1111
کان که ما را به عشق نام برد
در رخ دیگری چرا نگرد
1212
جامی از غیر دوست دیده بدوز
ور نه از دیده خون فشان شب و روز
1313
گر نه از وصل بهره ور باشی
باری از هجر نوحه گر باشی
Sources
Persian text source: Ganjoor

