بخش 58 - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگر
Toggle stanza 1معتمر گفت آن منم اینک
11
معتمر گفت آن منم اینک
هر چه خواهی ضمان منم اینک
22
خواست چندان زر تمام عیار
که مثاقیل آن رسد به هزار
33
بعد ازان نیز ده هزار درم
سیم خالص نه بیش ازان و نه کم
44
جامگی صد ز بردهای یمن
صد دیگر ازان فزون به ثمن
55
نافه ها مشک و طبله ها عنبر
عقدهای مرصع از گوهر
66
معتمر گفت تا سه چار نفر
زود کردند بر مدینه گذر
77
هر چه جستند حاضر آوردند
مجلس عقد منعقد کردند
88
عقد بستند آن دو مفتون را
شاد کردند آن دو محزون را
99
دو اسیر کمند یکدیگر
چشم بد را سپند یکدیگر
1010
رخ به رخ شادمان شدند از هم
لب به لب کامران شدند از هم
1111
این شد آن را به بوسه مرهم داغ
آن شد این را به خنده غنچه باغ
1212
تنگ با هم چو غنچه شب خفتند
همچو گل صبحگاه بشکفتند
1313
تافته روی شغل از همه کار
شغلشان بوسه بود و کار کنار
1414
تا به چل روز کارشان این بود
حاصل روزگارشان این بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

