غزل شمارهٔ 428
Poet: Hafez
Toggle stanza 1سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
11
سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
گرفتم باده با چنگ و چَغانه
22
نهادم عقل را ره توشه از مِی،
زِ شهرِ هستیاش کردم روانه
33
نگارِ مِیفروشم عشوهای داد،
که ایمن گشتمَ از مکرِ زمانه
44
زِ ساقیِ کمان ابرو شنیدم؛
که ای تیرِ ملامت را نشانه!
55
نبندی زان میان طرفی، کمروار،
اگر خود را ببینی در میانه
66
برو، این دام بر مرغی دگر نِه
که عَنقا را بلند است آشیانه!
77
کِه بَندد طرفِ وصل ازْ حُسنِ شاهی؟
کِه با خود عشق بازد جاودانه؟
88
ندیم و مطرب و ساقی، همه اوست؛
خیالِ آب و گل در رَه، بهانه
99
بِده کشتیِ مِی تا خوش برانیم،
از این دریایِ ناپیداکرانه
1010
وجودِ ما معماییست، حافظ؛
که تحقیقش، فُسون است و فِسانه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فغان از دست آن کاتب که کلکش
به بیش و کم نویسی شد فسانه
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 31
تعالی الله زهی شاه یگانه
زهی حسن و جمال جاودانه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 864
منم امروز و اشک دانه دانه
که رفت از چشمم آن در یگانه
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 866
مکن راز مرا ای جان فسانه
شنیدستی مجالس بالامانه
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2346
تب و تابی که باشد جاودانه
سمند زندگی را تازیانه
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور ملتبخش 15 - تعلیم
نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
به دین ما حرام آمد کرانه
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور ملتبخش 17 - نهنگ با بچهٔ خویش

