غزل شمارهٔ 217
Poet: Hafez
Toggle stanza 1مسلمانان مرا وقتی دلی بود
11
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
22
به گِردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امیدِ ساحلی بود
33
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود
44
ز من ضایع شد اندر کویِ جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود
55
هنر بیعیبِ حِرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کِی سائلی بود؟
66
بر این جانِ پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
77
مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
88
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

