غزل شمارهٔ 460
Poet: Hafez
Toggle stanza 1سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ
11
سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ
أُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
22
الا ای ساروان منزل دوست
إِلی رُکبانِکُم طالَ اشْتیاقی
33
خِرَد در زندهرود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
44
رَبیعُ العُمرِ فی مَرعیٰ حِماکُم
حَماکَ اللّهُ یا عَهدَ التَّلاقی
55
بیا ساقی بده رَطْل گرانم
سَقاکَ اللّهُ مِن کَأسٍ دِهاقِ
66
جوانی باز میآرد به یادم
سماع چنگ و دست افشان ساقی
77
می باقی بده تا مست و خوشدل
به یاران برفَشانم عمر باقی
88
درونم خون شد از نادیدن دوست
أَلا تَعْساً لِأیّامِ الفِراقِ
99
دُموعی بَعدَکُم لا تَحْقِروها
فَکَم بحرٍ عَمیقٍ مِن سَواقِ
1010
دمی با نیکخواهان متفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی
1111
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی، صوت عراقی
1212
عروسی بس خوشی ای دختر رَز
ولی گه گه سزاوار طلاقی
1313
مسیحای مجرد را برازد
که با خورشید سازد هموُثاقی
1414
وصال دوستان روزی ما نیست
بخوان حافظ غزلهای فراقی
Zameen

