غزل شمارهٔ 492
Poet: Hafez
Toggle stanza 1سلامی چو بوی خوش آشنایی
11
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم، دیدِهٔ روشنایی
22
درودی چو نورِ دلِ پارسایان
بدان شمعِ خلوتگه پارسایی
33
نمیبینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه، ساقی کجایی؟
44
ز کوی مُغان رخ مگردان که آن جا
فروشند مفتاحِ مشکلگشایی
55
عروس جهان گر چه در حد حُسن است
ز حد میبرد شیوهٔ بیوفایی
66
دل خستهٔ من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگیندلان، مومیایی
77
مِیِ صوفیافکن، کجا میفروشند؟
که در تابم از دست زهدِ ریایی
88
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبودهست خود، آشِنایی
99
مرا گر تو بگذاری, اِی نفس طامِع!
بسی پادِشایی کنم در گدایی
1010
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد، جدایی، جدایی
1111
مکن حافظ از جورِ دوران، شکایت
چه دانی تو ای بنده! کار خدایی؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چو کار جهان نیست جز بیوفایی
درو با امید وفا چند پایی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1882
چو چینی شدم محو نازک ادایی
ز مو خط کشیدم به شهرت نوایی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2802
چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی
رسایی مدان تا ز خود بر نیایی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2803
اگر چه لطیفی و زیبالقایی
به جان بقا رو ز جان هوایی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3120
چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
SaadiDivan-e Ashʿarملحقات و مفرداتشمارهٔ 24

