غزل شمارهٔ 312
Toggle stanza 1بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
11
بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
22
آن خوش خبر کجاست؟ که این فتح، مژده داد
تا جان فِشانَمَش چو زر و سیم در قَدَم
33
از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل است
آهنگِ خصم او به سراپردهٔ عَدَم
44
پیمان شکن هرآینه گَردَد شکسته حال
انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
55
میجست از سحابِ اَمل رحمتی ولی
جز دیدهاش مُعاینه بیرون نداد نَم
66
در نیلِ غم فُتاد؛ سپهرش به طنز گفت
الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم؟
77
ساقی چو یارِ مَه رخ و از اهلِ راز بود
حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 580
اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم
می زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1704
چون گرد باد آه ز خاکم کشد علم
بر فرق روزگار فشاند غبار غم
UrfiQasideh-haشمارهٔ 38 - در منقبت علی (ع)

