غزل شمارهٔ 580
Toggle stanza 1من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
من بنده حقیر و تو سلطان محتشم
گر در غم تو زار بمیرم تو را چه غم
رنجور گشته ام ز تمنای مقدمت
بهر خدا به پرسش من رنجه کن قدم
بر جانم از تو هر چه رسد جای منت است
گر ناوک جفاست گر خنجر ستم
سرگشتگان بادیه پیمای عشق را
هجر تو ره نمود به سر منزل عدم
شد سینه ام شکاف شکاف از خدنگ آه
وز هر شکاف آتش دل می زند علم
روزی که می نوشت قضا نامه اجل
قتل مرا به تیغ جفای تو زد رقم
عمری ست جرعه خوار سفال سگان توست
جامی که آب خضر ننوشد ز جام جم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 312
اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم
می زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1704
چون گرد باد آه ز خاکم کشد علم
بر فرق روزگار فشاند غبار غم
UrfiQasideh-haشمارهٔ 38 - در منقبت علی (ع)
Sources
Persian text source: Ganjoor

