غزل شمارهٔ 272
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
11
رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
وایه از سلطان به غوغا خواستیم
22
دیگران شستند رخت خویش و ما
تری دامن ز دریا خواستیم
33
دانش و گنجینه پنداری یکی ست
حق نهان داد آنچه پیدا خواستیم
44
چون به خواهش کارها کردند راست
خویش را سرمست و رسوا خواستیم
55
غافل از توفیق طاعت کان عطاست
مزد کار از کارفرما خواستیم
66
گر گنهکاریم واعظ گو مرنج
خواجه را در روضه تنها خواستیم
77
سینه چون تنگست پر خون بود دل
دیده خونابه پالا خواستیم
88
رفت و باز آمد هما در دام او
باز سر دادیم و عنقا خواستیم
99
هم به خواهش قطع خواهش خواستند
عذر خواهشهای بیجا خواستیم
1010
قطع خواهشها ز ما صورت نداشت
همت از غالب همانا خواستیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

