Toggle stanza 1
چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
1

چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید

به نوعی گفت می‌آیم که می‌دانم نمی‌آید

2

به ویرانی خشم لیکن جهان چون بی‌تو ویران است

اگر باشم به چین یاد از بیابانم نمی‌آید

3

گذشتم زان که بر زخم دل صدپاره خون گرید

خود او را خنده بر چاک گریبانم نمی‌آید

4

روش نگسسته و در سایه دیوار ننشسته

به کویش رشک بر مهر درخشانم نمی‌آید

5

دعای خیر شد در حق من نفرین به جان کردن

ز نفرین بس که می‌رنجد به لب جانم نمی‌آید

6

از آن بدخو ندانم چون دهد دلاله در پیدا

نویدی کز نوازش‌های پنهانم نمی‌آید

7

به راه کعبه زادم نیست، شادم کز سبکباری

به رفتن پای بر خار مغیلانم نمی‌آید

8

دلش خواهد که تنها سوی من روی آورد لیکن

فریب همرهان دانم ز نادانم نمی‌آید

9

دبیرم، شاعرم، رندم، ندیمم شیوه‌ها دارم

گرفتم رحم بر فریاد و افغانم نمی‌آید

10

شود بر هم ولی نز مهر، پندارد که در خوابم

شبی کآواز نالیدن ز زندانم نمی‌آید

11

ندارم باده غالب، گر سحرگاهش سر راهی

ببینی مست دانی کز شبستانم نمی‌آید

Sources

Persian text source: Ganjoor