Toggle stanza 1
شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
1

شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع

کز اختلاف کفر و دین خود خاطر من گشته جمع

2

مقتول خویشان خودم جویید خونریز مرا

زینان که بر نعش منند از بهر شیون گشته جمع

3

در گریه تا رفتم ز خود اندوهم از سر تازه شد

بر هیئت دل لخت دل بازم به دامن گشته جمع

4

رقصم به ذوق روی او چون بینم اندر کوی او

هم رفته نفت و بوریا هم سنگ و آهن گشته جمع

5

ای آن که بر خاک درش تنهای بی جان دیده ای

بر گوشه بامش نگر جانهای بی تن گشته جمع

6

نازم ادای پرفنش کز کشتگان در مخزنش

کنجی ز مغفر گشته پر گنجی ز جوشن گشته جمع

7

خطش به تاراج دلم کار تبسم می کند

بر برق چشمک می زنم مورم به خرمن گشته جمع

8

ای عاشق بیچاره را در کوه و صحرا داده سر

فوجی ز خویشانش نگر در کوی و برزن گشته جمع

9

هی هی چه خوش باشد بدی آتش به پیش و مرغ و می

از بذله سنجان چند کس در یک نشیمن گشته جمع

10

صبح است و گوناگون اثر غالب چه خسبی بی‌خبر

نیکان به مسجد رفته در رندان به گلشن گشته جمع

Sources

Persian text source: Ganjoor