غزل شمارهٔ 324
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
11
ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
به عشق مرکز پرگار فتنه هاستمی
22
امیدگاه من و همچو من هزار یکی ست
ز رشک درصدد ترک مدعاستمی
33
سخن ز دشمن و غمهای ناگوارش نیست
ز دوست داغ ستمهای نارواستمی
44
دیت مگوی و ملامت مسنج و فتنه مگیر
چه شد که هیچ کسم؟ بنده خداستمی
55
به سرمه غوطه دهیدم که در سیه مستی
ز شرمگینی چشمی سخن سراستمی
66
ستم نگر که بدین بخت تیره ای که مراست
ز بهر فرق عدو سایه هماستمی
77
چگونه تنگ توانم کشیدنت به کنار
که با تو در گله از تنگی قباستمی
88
نکرده وعده که بر عاجزان ببخشاید
امیدسنج فغانهای نارساستمی
99
به باده داغ خودی از روان فرو شسته
هلاک مشرب رندان پارساستمی
1010
به هرزه ذوق طلب می فزایدم غالب
که باد در کف و آتش به زیر پاستمی
Sources
Persian text source: Ganjoor

