Toggle stanza 1
ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
1

ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی

به عشق مرکز پرگار فتنه هاستمی

2

امیدگاه من و همچو من هزار یکی ست

ز رشک درصدد ترک مدعاستمی

3

سخن ز دشمن و غمهای ناگوارش نیست

ز دوست داغ ستمهای نارواستمی

4

دیت مگوی و ملامت مسنج و فتنه مگیر

چه شد که هیچ کسم؟ بنده خداستمی

5

به سرمه غوطه دهیدم که در سیه مستی

ز شرمگینی چشمی سخن سراستمی

6

ستم نگر که بدین بخت تیره ای که مراست

ز بهر فرق عدو سایه هماستمی

7

چگونه تنگ توانم کشیدنت به کنار

که با تو در گله از تنگی قباستمی

8

نکرده وعده که بر عاجزان ببخشاید

امیدسنج فغانهای نارساستمی

9

به باده داغ خودی از روان فرو شسته

هلاک مشرب رندان پارساستمی

10

به هرزه ذوق طلب می فزایدم غالب

که باد در کف و آتش به زیر پاستمی

Sources

Persian text source: Ganjoor