Toggle stanza 1
در زمهریر سینه آسودگان نه ای
1

در زمهریر سینه آسودگان نه ای

ای دل بدین که غمزده ای شادمان نه ای؟

2

ای دیده اشک ریختن آیین تازه نیست

خود را ز ما مگیر اگر خون فشای نه ای

3

بلبل به گوشه قفس از خستگی منال

چون من به بند خار و خس آشیان نه ای

4

داغم ز ناکسی که به تمهید آشتی

رنجیده ای ز غیر و به من مهربان نه ای

5

گویی یکی ست پیش تو بود و نبود من

با من نشسته ای و ز من سرگران نه ای

6

آخر نبوده ایم در اول خداپرست

با ما ز سادگی ست اگر بدگمان نه ای

7

با خویش در شمار جفا همدم منی

با غیر در حساب وفا همزبان نه ای

8

دانسته ای که عاشق زارم گدا نیم

دانم که شاهدی شه گیتی ستان نه ای

9

نازم تلون تو به بخت خود و رقیب

با او چنین نبودی و با ما چنان نه ای

10

با دیده چیست کار تو؟ لخت جگر نه ای

در دل چراست جای تو؟ سوز نهان نه ای

11

غالب ز بود تست که تنگست بر تو دهر

بر خویشتن ببال اگر در میان نه ای

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 311 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood