غزل شمارهٔ 311
Toggle stanza 1در زمهریر سینه آسودگان نه ای
11
در زمهریر سینه آسودگان نه ای
ای دل بدین که غمزده ای شادمان نه ای؟
22
ای دیده اشک ریختن آیین تازه نیست
خود را ز ما مگیر اگر خون فشای نه ای
33
بلبل به گوشه قفس از خستگی منال
چون من به بند خار و خس آشیان نه ای
44
داغم ز ناکسی که به تمهید آشتی
رنجیده ای ز غیر و به من مهربان نه ای
55
گویی یکی ست پیش تو بود و نبود من
با من نشسته ای و ز من سرگران نه ای
66
آخر نبوده ایم در اول خداپرست
با ما ز سادگی ست اگر بدگمان نه ای
77
با خویش در شمار جفا همدم منی
با غیر در حساب وفا همزبان نه ای
88
دانسته ای که عاشق زارم گدا نیم
دانم که شاهدی شه گیتی ستان نه ای
99
نازم تلون تو به بخت خود و رقیب
با او چنین نبودی و با ما چنان نه ای
1010
با دیده چیست کار تو؟ لخت جگر نه ای
در دل چراست جای تو؟ سوز نهان نه ای
1111
غالب ز بود تست که تنگست بر تو دهر
بر خویشتن ببال اگر در میان نه ای
Sources
Persian text source: Ganjoor

