Toggle stanza 1
چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
1

چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود

بریده باد زبانی که خونچنان نبود

2

حکیم ساقی و می تند و من ز بدخویی

ز رطل باده به خشم آیم ار گران نبود

3

نگفته ام ستم از جانب خداست ولی

خدا به عهد تو بر خلق مهربان نبود

4

ز نازکی نتواند نهفت راز مرا

خیال بوسه بر آن پای بی نشان نبود

5

چو عشرتی که کند فاسق تنک مایه

ز زخم خون به زبان لیسم ار روان نبود

6

ز خویش رفته ام و فرصتی طمع دارم

که باز گردم و جز دوست ارمغان نبود

7

زمام ناقه به دست تصرف شوق ست

به سوی قیس گرایش ز ساربان نبود

8

فرو برد نفس سرد من جهنم را

اگر نشاط عطای تو در میان نبود

9

مرا که لب به طلب آشنا نخواسته ای

روا مدار که شاهد ضمیردان نبود

10

امید بلهوس و حسرت من افزون شد

ازین نوید که اندوه، جاودان نبود

11

به التفات نگارم چه جای تهنیت ست

دعا کنید که نوعی ز امتحان نبود

12

عجب بود سر همخوابی کسی غالب

مرا که بالش و بستر ز پرنیان نبود

Sources

Persian text source: Ganjoor