غزل شمارهٔ 63
Toggle stanza 1هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
11
هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
جان نیست، مکرر نتوان داد، شرابست
22
در مژده ز جوی عسل و کاخ زمرد
چیزی که به دلبستگی ارزد می نابست
33
لهراسپ کجا رفتی و پرویز کجایی
آتشکده ویرانه و میخانه خرابست
44
از جلوه به هنگامه شکیبا نتوان شد
لب تشنه دیدار ترا خلد سرابست
55
با این همه دشوار پسندی چه کند کس
تا پرده برانداخته در بند حجابست
66
دوشینه به مستی که مکیده ست لبش را
کامروز به پیمانه می در شکرآبست؟
77
آن قلزم داغیم که بر ما ز جهنم
چندان که فتد صاعقه باران در آبست
88
سرگرمی هنگامه طامات ندارم
فیضی که من از دل طلبم بوی کبابست
99
همچشمی آیینه فگند از نظر ما
ما را که ز بیداری دل دیده به خوابست
1010
تا غالب مسکین چه تمتع برد از تو
برداشته ای آنچه خود از چهره نقاب است
Sources
Persian text source: Ganjoor

