Toggle stanza 1
بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
1

بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند

پاره‌ای نزدیک در هر دورباشم کرده‌اند

2

ترسم از رسواییم آخر پشیمانی کشید

رازم و این شاهدان مست فاشم کرده‌اند

3

چرخ هرروزم غم فردا به خوردن می‌دهد

تا قیامت فارغ از فکر معاشم کرده‌اند

4

غیر گفتی روشناس چشم گوهربار هست

رازدان ناله الماس پاشم کرده‌اند

5

هرچه از بی‌طاقتی مزد ثباتم داده‌اند

هرچه از اندوه صرف انتعاشم کرده‌اند

6

از تف داغت به دل دوزخ سرشتم خوانده‌اند

وز دم تیغت به تن مینو قماشم کرده‌اند

7

هم به صحرای جنون مجنون خطابم داده‌اند

هم به کوه بیستون خارا تراشم کرده‌اند

8

چشم نبوم از چه رو خارم به جیب افشانده‌اند

دل نباشم تا چرا رزق خراشم کرده‌اند

9

از چه غالب خواجگی‌های جهان ننگ منست

گر نه با سلمان و بوذر خواجه تاشم کرده‌اند؟

Sources

Persian text source: Ganjoor