غزل شمارهٔ 286
Poet: Ghalib Dehlavi
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: یشمیتوانکردن
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1خجل ز راستی خویش می توان کردن
11
خجل ز راستی خویش می توان کردن
ستم به جان کج اندیش می توان کردن
22
چو مزد سعی دهم مژده سکون خواهد
ز بوسه پا به درت ریش می توان کردن
33
دگر به پیش وی ای گل چه هدیه خواهی برد؟
مگر به کدیه کفی پیش می توان کردن
44
تو جمع باش که ما را درین پریشانی
شکایتی است که با خویش می توان کردن
55
سر از حجاب تعین اگر برون آید
چه جلوه ها که به هر کیش می توان کردن
66
به هر که نوبت ساغر نمی رسد ساقی
خراب گردش چشمیش می توان کردن
77
خرام ناز تو با صحن گلستان دارد
رعایتی که به درویش می توان کردن
88
اگر به قدر وفا می کنی جفا، حیف ست
به مرگ من که ازین بیش می توان کردن
99
کسی بجو که مر او را درین سفر غالب
گواه بی کسی خویش می توان کردن
Sources
Persian text source: Ganjoor

