Toggle stanza 1
ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست
1

ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست

مرا مگیر به خونی که در دل افتاده ست

2

رسد دمی که خجالت کشم ز گرمی دوست

ز خصم داغم و اندیشه باطل افتاده ست

3

به قدر ذوق تپیدن به کشته جا بخشند

سخن به محکمه در کیش قاتل افتاده ست

4

شکافی ار جگر ذره نم برون ندهد

به وادیی که مرا بار در گل افتاده ست

5

در این روش به چه امید دل توان بستن

میانه من و او شوق حائل افتاده ست

6

به ترک گریه برم دهشت اثر ز دلش

که خود ز شبروی ناله غافل افتاده ست

7

به صبر کم نیم اما عیار ایوبی

به قدر آن که گرفتند کامل افتاده ست

8

چرد نهنگ و سمندر در آب و آتش من

تنم به قلزم و کشتی به ساحل افتاده ست

9

به روی صید تو از ذوق استخوان تنش

هما ز تیزی پرواز بسمل افتاده ست

10

چو اندر آینه با خویش لابه ساز شوی

ز خود بجوی که ما را چه در دل افتاده ست

11

حریف ما همه بی بذله می خورد غالب

مگر ز خلوت واعظ به محفل افتاده ست

Sources

Persian text source: Ganjoor