غزل شمارهٔ 161
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1دریغا که کام و لب از کار ماند
11
دریغا که کام و لب از کار ماند
سخنهای ناگفته بسیار ماند
22
گدایم نهانخانهای را که در وی
در از بستگیها به دیوار ماند
33
جنون پرده دارست ما را که ما را
ز آشفتگی سر به دستار ماند
44
نگه را سیه خال طرف عذارش
به تمغاچی رهرو آزار ماند
55
ادایی ست او را که از دلربایی
نهفتن ز شوخی به اظهار ماند
66
چو جویم مراد از شگرفی؟ که او را
نشستن ز شنگی به رفتار ماند
77
در آیینه ما که ناساز بختیم
خط عکس طوطی به زنگار ماند
88
گروهی ست در دهر هستی که آن را
ز پیچش نفس ها به زنار ماند
99
به جز عقده غم چه بر دل شمارد
زبانی که در بند گفتار ماند
1010
ز قحط سخن ماندم خامه غالب
به نخلی کز آوردن بار ماند
Sources
Persian text source: Ganjoor

