Toggle stanza 1
دریغا که کام و لب از کار ماند
1

دریغا که کام و لب از کار ماند

سخن‌های ناگفته بسیار ماند

2

گدایم نهانخانه‌ای را که در وی

در از بستگی‌ها به دیوار ماند

3

جنون پرده دارست ما را که ما را

ز آشفتگی سر به دستار ماند

4

نگه را سیه خال طرف عذارش

به تمغاچی رهرو آزار ماند

5

ادایی ست او را که از دلربایی

نهفتن ز شوخی به اظهار ماند

6

چو جویم مراد از شگرفی؟ که او را

نشستن ز شنگی به رفتار ماند

7

در آیینه ما که ناساز بختیم

خط عکس طوطی به زنگار ماند

8

گروهی ست در دهر هستی که آن را

ز پیچش نفس ها به زنار ماند

9

به جز عقده غم چه بر دل شمارد

زبانی که در بند گفتار ماند

10

ز قحط سخن ماندم خامه غالب

به نخلی کز آوردن بار ماند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 161 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood