Toggle stanza 1
گر بار نیست سایه خود از بید بوده است
1

گر بار نیست سایه خود از بید بوده است

باری بگو که از تو چه امید بوده است؟

2

شادم ز درد دل که به مغز شکیب ریخت

نومیدیی که راحت جاوید بوده است

3

ظالم هم از نهاد خود آزار می کشد

بر فرق اره اره تشدید بوده است

4

شبها کند ز روی تو دریوزه ضیا

مه کاسه گدایی خورشید بوده است

5

تلخ ست تلخ رشک تمنای خویشتن

شادم که دل ز وصل تو نومید بوده است

6

در ماه روزه طره پریشان چه می روی؟

می خور که در زمانه شب عید بوده است

7

از رشک خوشنوایی ساز خیال من

مضراب نی به ناخن ناهید بوده است

8

هرگونه حسرتی که ز ایام می کشیم

درد ته پیاله امید بوده است

9

حق را ز خلق جو که نوآموز دید را

آیینه خانه مکتب توحید بوده است

10

نادان حریف مستی غالب مشو که او

دردی کش پیاله جمشید بوده است

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 60 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood