غزل شمارهٔ 260
Toggle stanza 1صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
11
صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
از ناله لرزه بر فلک اعظم افگنم
22
آتش فرو نشاند نم دامنم بیا
کاین دلق نیم سوخته در زمزم افگنم
33
با من ز سرکشی نرود راست لاجرم
دل را به طره های خم اندر خم افگنم
44
برتر همی پرد ز ملک بهر کسر نفس
خود را به بند سلسله آدم افگنم
55
پرسد ز ذوق گرمرویها و خامشم
دوزخ کجاست تا به ره همدم افگنم
66
خواهم ز شرح لذت بیداد پرده دار
خونابه حسد به دل محرم افگنم
77
خوشنودم از تو و ز پی دورباش خلق
آوازه جفای تو در عالم افگنم
88
از ذوق نامه تو رود چون ز کار دست
از بال هدهدش به کبوتر دم افگنم
99
دوزند گر به فرض زمین را به آسمان
حاشا کزین فشار در ابرو خم افگنم
1010
سلطانی قلمرو عنقا به من رسید
کو نقش ناپدید که بر خاتم افگنم
1111
غالب ز کلک تست که یابم همی به دهر
مشکی که بر جراحت بند غم افگنم
Sources
Persian text source: Ganjoor

