بخش 7
Poet: Ferdowsi
Metre: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
Poetic form: Masnavi
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1بیامد سوی پارس کاووس کی
11
بیامد سوی پارس کاووس کی
جهانی به شادی نوافگند پی
22
بیاراست تخت و بگسترد داد
به شادی و خوردن دل اندر نهاد
33
فرستاد هر سو یکی پهلوان
جهاندار و بیدار و روشنروان
44
به مرو و نشاپور و بلخ و هری
فرستاد بر هر سویی لشکری
55
جهانی پر از داد شد یکسره
همی روی برتافت گرگ از بره
66
ز بس گنج و زیبایی و فرهی
پری و دد و دام گشتش رهی
77
مهان پیش کاووس کهتر شدند
همه تاجدارنش لشکر شدند
88
جهان پهلوانی به رستم سپرد
همه روزگار بهی زو شمرد
99
یکی خانه کرد اندر البرز کوه
که دیو اندران رنجها شد ستوه
1010
بفرمود کز سنگ خارا کنند
دو خانه برو هر یکی ده کمند
1111
بیاراست آخر به سنگ اندرون
ز پولاد میخ و ز خارا ستون
1212
ببستند اسپان جنگی بدوی
هم اشتر عماریکش و راه جوی
1313
دو خانه دگر ز آبگینه بساخت
زبرجد به هر جایش اندر نشاخت
1414
چنان ساخت جای خرام و خورش
که تن یابد از خوردنی پرورش
1515
دو خانه ز بهر سلیح نبرد
بفرمو کز نقرهٔ خام کرد
1616
یکی کاخ زرین ز بهر نشست
برآورد و بالاش داده دو شست
1717
نبودی تموز ایچ پیدا ز دی
هوا عنبرین بود و بارانش می
1818
به ایوانش یاقوت برده بکار
ز پیروزه کرده برو بر نگار
1919
همه ساله روشن بهاران بدی
گلان چون رخ غمگساران بدی
2020
ز درد و غم و رنج دل دور بود
بدی را تن دیو رنجور بود
2121
به خواب اندر آمد بد روزگار
ز خوبی و از داد آموزگار
2222
به رنجش گرفتار دیوان بدند
ز بادافرهٔ او غریوان بدند

