بخش 8
Toggle stanza 1بشد ویسه سالار توران سپاه
11
بشد ویسه سالار توران سپاه
ابا لشکری نامور کینهخواه
22
ازان پیشتر تابه قارن رسید
گرامیش را کشته افگنده دید
33
دلیران و گردان توران سپاه
بسی نیز با او فگنده به راه
44
دریده درفش و نگونسار کوس
چو لاله کفن روی چون سندروس
55
ز ویسه به قارن رسید آگهی
که آمد به پیروزی و فرهی
66
ستوران تازی سوی نیمروز
فرستاد و خود رفت گیتی فروز
77
ز درد پسر ویسهٔ جنگجوی
سوی پارس چون باد بنهاد روی
88
چو از پارس قارن به هامون کشید
ز دست چپش لشکر آمد پدید
99
ز گرد اندر آمد درفش سیاه
سپهدار ترکان به پیش سپاه
1010
رده برکشیدند بر هر دو روی
برفتند گردان پرخاشجوی
1111
ز قلب سپه ویسه آواز داد
که شد تاج و تخت بزرگی به باد
1212
ز قنوج تا مرز کابلستان
همان تا در بست و زابلستان
1313
همه سر به سر پاک در چنگ ماست
بر ایوانها نقش و نیرنگ ماست
1414
کجا یافت خواهی تو آرامگاه
ازان پس کجا شد گرفتار شاه
1515
چنین داد پاسخ که من قارنم
گلیم اندر آب روان افگنم
1616
نه از بیم رفتم نه از گفتوگوی
به پیش پسرت آمدم کینه جوی
1717
چو از کین او دل بپرداختم
کنون کین و جنگ ترا ساختم
1818
برآمد چپ و راست گرد سیاه
نه روی هوا ماند روشن نه ماه
1919
سپه یک به دیگر برآویختند
چو رود روان خون همی ریختند
2020
بر ویسه شد قارن رزم جوی
ازو ویسه در جنگ برگاشت روی
2121
فراوان ز جنگ آوران کشته شد
بآورد چون ویسه سرگشته شد
2222
چو بر ویسه آمد ز اختر شکن
نرفت از پسش قارن رزمزن
2323
بشد ویسه تا پیش افراسیاب
ز درد پسر مژه کرده پرآب

