بخش 3 - مثنوی
Toggle stanza 1نکند جز که شوق دیدارت
11
نکند جز که شوق دیدارت
خانهٔ صبر عاشقان غارت
22
آرزوی تو هردم از دل ریش
راتبی میبرد به عادت خویش
33
نه فراغی به حسب حال منت
نه مجالی که بشنوم سخنت
44
سخنی کان از آن لب دلجوست
باد جانش فدا ، که جان داروست
55
عالم عاشقان ز حیرت او
در بدر میروند و کوی به کو
66
گرچه دردی است، عشق، بیدرمان
هست درمان درد ما جانان
77
راه تو موضع سرم گردد
طالبم، گر میسرم گردد
88
تا به سودای تو گرفتارم
کافرم، گر ز خود خبر دارم
99
تا به گوشم حکایت تو رسید
دیگر از دیگران سخن نشنید
1010
حسنت آوازه در جهان افکند
هردلی، کان شنید، جان افکند
1111
خیل حسن تو ملک جان بگرفت
صیت حسنت همه جهان بگرفت
1212
آرزوی تو آشکار و نهان
میدواند مرا به گرد جهان
Sources
Persian text source: Ganjoor

