غزل شمارهٔ 238
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1در صومعه نگنجد، رند شرابخانه
در صومعه نگنجد، رند شرابخانه
عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه؟
ساقی، به یک کرشمه بشکن هزار توبه
بستان مرا ز من باز زان چشم جاودانه
تا وارهم ز هستی وز ننگ خودپرستی
بر هم زنم ز مستی نیک و بد زمانه
زین زهد و پارسایی چون نیست جز ریایی
ما و شراب و شاهد، کنج شرابخانه
چه خوش بود خرابی! افتاده در خرابات
چون چشم یار مخمور از مستی شبانه
آیا بود که بختم بیند به خواب مستی
او در کناره، آنگه من رفته از میانه؟
ساقی شراب داده هر لحظه جام دیگر
مطرب سرود گفته هر دم دگر ترانه
در جام باده دیده عکس جمال ساقی
و آواز او شنوده از زخمهٔ چغانه
این است زندگانی، باقی همه حکایت
این است کامرانی، باقی همه فسانه
میخانه حسن ساقی، میخواره چشم مستش
پیمانه هم لب او، باقی همه بهانه
در دیدهٔ عراقی جام شراب و ساقی
هر سه یکی است و احول بیند یکی دوگانه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شمع فلک برآید با آتشین زبانه
ساقی نامسلمان درده می مغانه
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1746
دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه
برداشته ربابی میزد یکی ترانه
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2395
میبرزند ز مشرق، شمع فلک زبانه
ای ساقی صبوحی! دَر دِه میِ شبانه
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 495
در صومعه نگنجد رند شرابخانه
ساقی، بده مغی را، درد می مغانه
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 239
Sources
Persian text source: Ganjoor

